العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

210

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

سينه‌هاى شما را شفا دهد ( يعنى بفرياد شما برسد ) و دشمنان شما را بقتل برساند و تقاص خونها را بكند . مردم از شنيدن اين سخن جزع و فزع كردند و گفتند : اين سخن تازه‌اى است كه ما آن را نشنيده‌ايم . پس از اين جريان بود كه خبر قتل امام حسين بمردم مدينه رسيد . وقتى حساب كردند ديدند همان شبى كه آن گوينده اين سخن را گفته بود حضرت امام حسين عليه السلام شهيد شده بود . راوى ميگويد : به حضرت امام جعفر صادق عليه السلام گفتم : فدايت شوم تا چه موقع شما و ما دچار يك چنين قتل و خوف و شدت باشيم ! ؟ فرمود : تا آن موقعى كه هفتاد جوجه‌اى كه برادران يك پدرند بميرند و وقت هفتاد فرا رسد . موقعى كه هفتاد رسيد علامت‌هائى پى در پى مينمايند كه گويا : نظام هستند . چشم آن كسى كه آن زمان را درك نمايد روشن خواهد شد . هنگامى كه امام حسين عليه السلام شهيد شد شخصى در لشكرگاه آن گروه آمد و فرياد زد . وقتى از فرياد زدن او جلوگيرى شد به آنان گفت : چگونه فرياد نزنم در صورتى كه پيامبر اسلام ايستاده و گاهى به زمين نگاه مىكند و گاهى به جنگيدن شما نظر مينمايد . من خائفم از اينكه پيغمبر خدا بر اهل زمين نفرين كند و آنان هلاك شوند . بعضى از آن گروه به ديگرى ميگفت : اين شخص انسانى است مجنون . گروه توابين ميگفتند : به خدا قسم ما عمل نيكوئى با خويشتن انجام نداديم . زيرا ما بزرگ جوانان اهل بهشت را براى خاطر پسر سميه ( يعنى ابن زياد ) شهيد كرديم . لذا بر ابن زياد خروج كردند و كار آنان آن طور شد كه شد . راوى ميگويد : به امام صادق گفتم : فدايت شوم آن شخصى كه فرياد زد كه بود ؟ فرمود : ما او را غير از جبرئيل نمىبينيم . آيا نه چنين است كه اگر به او اجازه داده ميشد صيحه‌اى بر آنان ميزد كه روح ايشان از بدن‌هاشان گرفته و داخل جهنم ميشد . ولى بدين جهت به ايشان مهلت داده شد كه گناه آنان زياد شود و دچار